یادی از حیدر رحیم‌پور ازغدی | در حلقه مبارزان انقلابی

  • کد خبر: ۴۴۴۳۸۳
  • ۱۹ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۲:۰۷
یادی از حیدر رحیم‌پور ازغدی | در حلقه مبارزان انقلابی
یادی از حیدر رحیم‌پور ازغدی، فعال سیاسی، مبارز انقلابی و نویسنده مشهدی هم‌زمان با سالروز درگذشتش​.

مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ خرداد‌۱۳۵۶ است که خبر درگذشت علی شریعتی به مشهد می‌رسد. او از کسانی است که سال‌ها، سخنرانی‌ها و نوشته‌هایش، حکومت وقت را به زحمت انداخته است. مرگ او می‌تواند، شروع قصه‌ای تازه باشد. وقتی از دنیا می‌رود، نامش به خط قرمز مطبوعات تبدیل می‌شود.

رحیم‌پور ازغدی وقتی خبر درگذشت شریعتی را می‌شنود، لباس‌هایش را عوض می‌کند و کیف کوچکش را برمی‌دارد، خودش را به دفتر روزنامه خراسان می‌رساند و وقتی پشت میز می‌نشیند، به این فکر می‌کند که برای دوست قدیمی‌اش چه کلماتی را می‌تواند روایت کند. 

درست سه دهه قبل بود که باهم جروبحث کردند. هر دو نوجوان بودند و در انتخابات مشهد، درگیری لفظی کوتاهی داشتند. چند سال بعد، باز گذرشان به هم افتاد. در رفت‌وآمد‌های سیاسی شهر، باز یکدیگر را دیدند و این‌بار رفاقتشان تا پایان عمر شریعتی به درازا کشید.

رحیم‌پور ازغدی متن کوتاهی برای شریعتی می‌نویسد. آن را به سردبیر نشان می‌دهد. تأیید یادداشت را می‌گیرد و از صفحه‌آرا می‌خواهد، در جای خوبی از صفحه آن را بگذارد. به سمت چاپخانه راه می‌افتد تا صفحه آماده چاپ را به دستشان برساند. یکی از اعضای جوان تحریریه، توی مسیر همراهی‌اش می‌کند و یکی، دو سؤال از شریعتی و نحوه درگذشتش می‌پرسد.

ازغدی به همه خاطرات خوبی که در کنار هم داشتند، فکر می‌کند و وقتی بغض جوان را می‌بیند، چشمانش خیس می‌شود. به سمت تحریریه برمی‌گردد و متن تأییدشده را کنار می‌گذارد. از نو قلم به دست می‌گیرد و شروع به نوشتن می‌کند. از مرگ شریعتی، با عنوان «شهادت» یاد می‌کند و بعد، بی‌آنکه کسی تأیید کند، به‌جای متن قبل می‌گذارد.

صبح روز بعد، کلمات روی کاغذ آمده‌اند. دیگر نمی‌شود آنها را پس گرفت. خودش سال‌ها بعد تعریف می‌کند که انتشار آگهی دستگاه امنیتی را به هم می‌ریزد و او برای در امان ماندن از بازداشت، به خانه محمدتقی شریعتی، پدر علی می‌رود؛ خانه‌ای که آن روز آن‌قدر رفت‌وآمد داشت که دستگیری‌اش ساده نبود.

یادی از حیدر رحیم‌پور ازغدی | در حلقه مبارزان انقلابی

در متن زمانه

حیدر رحیم‌پور ازغدی در سال۱۳۱۱ در مشهد به دنیا آمد. ریشه پدری‌اش به ازغد، روستایی در کوهپایه‌های اطراف مشهد، می‌رسید. در خانه‌ای بزرگ شد که کتاب‌خواندن در آن امری غریب نبود. پدرش حافظ و سعدی می‌خواند. تا هفده‌سالگی کمتر رمان ایرانی یا ترجمه‌شده‌ای در کتاب‌فروشی‌های مشهد و کتابخانه آستان قدس پیدا می‌شد که سراغش نرفته باشد. پایش به بحث‌های سیاسی و مذهبی شهر باز شد. اواخر دهه‌۱۳۲۰، مشهد یکی از کانون‌های فعال جریان‌های مذهبی و سیاسی کشور بود.

نام‌هایی، چون آیت ا... سید علی خامنه‌ای، محمد‌رضا حکیمی، محمدتقی شریعتی، شیخ محمود حلبی و بعد‌ها علی شریعتی در همین محیط به یکدیگر می‌رسیدند. نخستین برخورد جدی‌اش با علی شریعتی به انتخابات سال‌۱۳۲۸ بازمی‌گشت؛ آن زمان او هفده‌ساله بود و شریعتی حدود پانزده‌سال داشت. اختلاف میانشان مدتی آنها را از یکدیگر دور کرد، اما این آشنایی در سال‌های بعد به رابطه‌ای طولانی در متن تحولات فکری و سیاسی مشهد تبدیل شد.

رحیم‌پور در جریان نهضت ملی‌شدن صنعت نفت فعال شد و پس از کودتای ۲۸مرداد هم از سیاست کنار نکشید. در رفت‌وآمد میان حلقه‌های مذهبی، ملی و مبارزان مشهد بود. فضایی که در آن مرزبندی‌های سیاسی هنوز به شکل سال‌های بعد سخت و قطعی نشده بود.

از آغاز دهه۱۳۴۰ در شبکه نیرو‌هایی قرار گرفت که به نهضت امام خمینی پیوستند و فعالیت سیاسی‌اش از قیام ۱۵خرداد ۱۳۴۲ تا سال‌های منتهی به انقلاب۱۳۵۷ ادامه پیدا کرد. کم‌کم جلسات، گفت‌و‌گو‌ها و رفت‌وآمد فعالان مذهبی و سیاسی بخشی از زندگی خانوادگی‌اش شده بود. همسرش، فاطمه فکور یحیایی که در هجده‌سالگی با او ازدواج کرده بود، خود وارد فعالیت‌های سیاسی شد. از تایپ و تکثیر اعلامیه‌ها تا همراهی با شبکه مبارزان، دوشادوش رحیم‌پور ازغدی فعالیت می‌کرد.

منتقد دلسوز

در دهه‌های بعد، یادداشت‌هایی در نشریات صبح، خراسان، کیهان و هفته‌نامه پنجره منتشر کرد. کتاب «از انجمن پیروان قرآن تا انجمن حجتیه» بخشی از تجربه و حافظه او از جریان‌های مذهبی مشهد را ثبت کرد و «تلخ‌ترین نوشته من» حاصل دغدغه دیرینه‌اش درباره کشاورزی، تولید و سیاست‌های اقتصادی بود.

پیروزی انقلاب برای او به معنای پایان نقد‌ها نبود. تعلق سیاسی‌اش به جمهوری اسلامی روشن بود، اما در نوشته‌ها و حرف‌هایش بار‌ها از بوروکراسی، وضع تولید، کشاورزی، دستگاه فرهنگی و برخی سیاست‌های پس از انقلاب انتقاد کرد. حتی در وصیت‌نامه‌اش از مسئولان خواسته بود نقد‌هایی را که در چند دهه درباره اداره کشور نوشته بود، دوباره بخوانند.

از نظر او وفاداری الزاما به معنای سکوت نبود؛ می‌شد از درون یک منظومه سیاسی دفاع کرد و در همان حال نسبت به ناکارآمدی‌هایش معترض ماند. در سال‌های پایانی عمر هنوز نشست‌های فکری با دانشجویان داشت و خانه‌اش محل رفت‌وآمد جوانانی بود که بعضی دهه‌ها پس از آغاز فعالیت سیاسی او متولد شده بودند.

حیدر رحیم‌پور ازغدی ۱۹شهریور۱۴۰۰، در هشتادونه‌سالگی درگذشت. از زندگی نزدیک به ۹ دهه‌ای او می‌توان فهرستی طولانی از نام‌ها، گروه‌ها، کتاب‌ها و اتفاقات سیاسی بیرون کشید، اما شاید برای فهمیدنش همان تصویر نخست کافی باشد؛ او هر بار هزینه باورهایش را داد، اما از آنها کوتاه نیامد، چه در راه چاپخانه و چه در مسیر سیاست.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.